تبليغاتX
Maryam, Me & Myself

چهارشنبه سوم تیر 1388

*دیروز در جریان کار یه گندی زدیم دیدنی! یعنی وقتی فهمیدم سرم سوت کشید! چند تا قرص خوردم تا فقط سردرد م کم بشه و بتونم یه کم منطقی بهش فکر کنم. من خیلی حساس‌م. وقتی اشتباهی پیش میاد، حتی اگه تقصیر من نبوده باشه، تا مدت‌ها خودم رو ملامت می‌کنم و به خاطرش ناراحت‌م.

اگه از من بپرسین، میگم تقصیر آقای همه‌کاره بود.. شاید توی اون لحظه حضور ذهن نداشت اما به هر حال تقصیر اون بود. من هم در جریان نبودم. هر چند گاهی طوری رفتار می‌کنه که یعنی «توی کار من دخالت نکنین» اما اگه می‌دونستم، یه تذکر می‌دادم.. یادآوری کردن‌ش بهتر از این بود که چنین اشتباهی پیش بیاد.. هیچی دیگه.. من هم بی‌خبر از همه جا رفتم پی اجرای دستورات و خوشحال و خندون ملت رو راهنمایی کردم و کار انجام شد و تموم..

وقتی حسابی گند زده شد به جریان، اون آقای همکاری که می‌دونست انجام عملیات فوق اشتباهه و باید کنسل بشه و چیزی نگفت، اعتراف کرد که عمداً تذکر نداده و لج کرده. چرا؟ چون آقای همه‌کاره با لحنی آمرانه باهاش حرف زده و ایشون هم با این استدلال که باید بذاره سر آدمای همه‌چیزدان به سنگ بخوره، سکوت کرده و کار رو انجام داده تا نهایتاً گند ش دربیاد.

بهش گفتم آخه آدم سر هر چیزی لج نمی‌کنه که. اقلاً به من می‌گفتی، من از قول خودم تذکر می‌دادم. تو که می‌دونستی من روح‌م هم از جریان خبر نداره. چرا اینطوری کردی آخه؟

نتیجه اینکه هردومون گزارش کتبی نوشتیم و دودستی تقدیم کردیم.
به آقای همکار باشخصیت گفتم اگه نظر من رو میخوای، میگم اشتباه از جانب ما بوده. نباید دستور غلط می‌نوشتیم. سایرین فقط مطابق دستور ما عمل کرده‌ن. وظیفه‌شون رو انجام داده‌ن خب..

اما آقای همکار باشخصیت قبل نکرد. می‌گفت اونا باید شک می‌کردن، اول با شما چک می‌کردن، بعد گند می‌زدن.

فکر کنم فهمید تقصیر کیا بوده. گناه دارن اونا آخه. دوست ندارم بد بشه براشون. فکر می‌کنم در چنین شرایطی علاوه بر جبران قضایای پیش اومده، باید مشکل، ریشه‌یابی بشه تا دفعه‌ی بعد همه از کل پروسه آگاه باشن که اگه یه نفر هم حواس‌ش نبود و داشت اشتباه می‌کرد، دیگرانی هم باشن که بتونن تذکر بدن و جلوی اون اتفاق رو بگیرن..

هی توی ذهن‌م جریان رو یادآوری می‌کنم و حرص می‌خورم..
کاش می‌دونستم و نمیذاشتم اینطوری بشه‌ها..