*خواااااااااااب خواب بودم.
خواهری، خیلی ریلکس: مریمی؟ ساعت یه ربع به هشته؟ جایی نمیخوای بری؟ (-:
من: هوم؟ :دی
چیه؟ حتماً باید برای هر چیزی به خودم استرس وارد کنم؟ چیم از خانوم همکار ادا عشوهای کمتره؟ خیلی خونسرد کیفش رو برمیداره میره، بدون اینکه از کسی مرخصی گرفته باشه. فکر کن!
*امروز رسماً ریدم به آقای همکار اوا خواهر. یعنی اگه میزدم توی گوشش دیگه رسماً تکمیل بودما! خیلی دلم میخواست. حیف.. نشد..
یاد حرفای آقای همکار مهندس کامپیوتر افتادم. چند روز پیش میگفت مریمی خواب دیدم با آقای همکار اوا خواهر دعوا ت شده، اون داره بهت فحش میده.
تو رو خدا یه وقت طوری باهاش برخورد نکنی که به خودش اجازه بده بهت اینطوری بگهها. اون که میدونی چطوریه.
واقعاً فکر نمیکردم مجبور شم سرش داد بزنم و از اتاق اسرار بیرونش کنم اما این اتفاق افتاد. خودش باعث شد. من بارها بهش گفتهم که توی کارایی که بهش مربوط نمیشه، سرک نکشه. امروز هم داشتم تلفن صحبت میکردم، دیدم بدوبدو رفت توی اتاق اسرار. شاید پیش خودش فکر کرده بود که من حواسم پرته و چکش نمیکنم که اونجا چه کار داره.
چند ثانیه صبر کردم، بعد پشت سرش رفتم توی اتاق، دیدم شدیداً مشغول مطالعهی اطلاعاتیه که خواسته بود و بهش نداده بودم.
برگهها رو از دستش گرفتم و بهش گفتم بره بیرون. از عصبانیت قرمز شده بود. اصلاً انتظار نداشت مچش رو بگیرم. از رو نرفت ولی.
تکرار کردم که بره بیرون.. بعد هم در رو پشت سرم قفل کردم و راه افتادم..
آقای همکار الوات ازم پرسید تو اصلاً از آقای همکار اوا خواهر خوشت نمیاد، نه؟
گفتم خوش اومدن یا نیومدن من مهم نیست. خونهی خاله که نیست اینجا.
بعد خیلی باکلاس ازش وقت خواستم و ماجرا رو براش گفتم.
گفت بهت حق میدم و این آدم این مدلیه و غیره..
تقریباً میشه گفت فقط ۷-۶دقیقه عصبانی بودم. خوشم اومد از خودم.. ولی این خوشی دیری نپایید.
راسته که میگن لطف مکرر میشه وظیفه. تمام امروز، آقای همکار خوشاخلاق داشت بهم تیکه مینداخت سر اینکه ازم توقع داشته برای امتحانش تا شب بمونم و بهش درس بدم اما من بیمعرفت بودهم و رفتهم پی استراحت خودم.
چه پررو!
من هم لبخندزنان بهش گفتم حقته! میخواستی در طول ترم بشینی درس بخونی!
بعد فکر کن من اینا رو برای آًای همکار مهندس کامپیوتر تعریف کردم که دلم خنک شه. اون هم گفت خب چرا کمکش نکردی؟
که در جواب، با جیغ بنفش من مواجه شد، الان هم با همهشون قهر م!
:دی
*این Sweet English هیچ رقم نصب نمیشه. چی کار ش کنم آیا؟
*تحلیل رو تو رو خدا:
موندهم بر سر دوراهی: اگه دعا کنم مسجها وصل بشه، دیگه بعد از ظهرها زود تعطیلمون نمیکنن!
:دی
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382