تبليغاتX
Maryam, Me & Myself

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

*آدم یه مدت که جایی کار می‌کنه همه رقم پررو میشه! البته من بعد از ۸-۷ ماه به این نتیجه رسیدم اما آقای همکار قلنبه و آقای همکار بی‌خیال از بدو ورود راحت بودن واسه خودشون. یادم‌ه اوایل با کسی حرف نمی‌زدم و بعد از کار باید می‌رفتم فیزیوتراپی چون بدن‌م خشک می‌شد انقدر می‌نشستم روی صندلی‌م!

الان عقل‌م می‌رسه گاهی بلند شم قدم بزنم و بیرون رو تماشا کنم. کارم رو با آرامش انجام بدم و استرس بیخود وارد نکنم به خودم! انقدر هم که آقای همکار قلنبه و آقای همکار بی‌خیال حررررررررررف می‌زنن عمراً بذارن مغزت ۱۰ ثانیه بیکار بمونه.

امروز هم بحث خالکوبی روی بازوی آقای همکار بی‌خیال بود و اینکه در زمان جوگیری اسم کسی رو روی بازو ش خالکوبی کرده و بعد پشیمون شده سعی کرده با اسید پاک‌‌ش کنه. بعد دیده نمیشه چاقو داغ کرده زده دست‌ش رو سوزونده اما هنوز جاش معلوم‌ه. خلاصه گندی زده دیدنی!

البته به کسی نشون نمیده. می‌گفت حتی توی خونه جلوی دخترام لباس آستین کوتاه نمی‌پوشم چون هیچ توضیحی ندارم بدم بهشون. اصلاً خاطرات این آقای همکار بی‌خیال با قیافه‌ش مَچ نیست! نمی‌دونم کدوم رو باور کنم :دی