تبليغاتX
Maryam, Me & Myself

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

*خوش‌م میاد عصرا که با خانوم همکار برمی‌گردیم خونه، میریم پارک یعنی از توی پارک رد میشیم. اون قسمت حوض بزرگ و فواره‌ها و گلکاری باغچه‌های کنارش رو دوست دارم خیلی. هر دفعه آب میوه می‌گیریم، سر اینکه کی حساب کنه تعارف می‌کنیم، من میگم یه روز مایو بیاریم بریم اینجا آب بازی، اون میگه بریم اون گوشه که تاب داره بشینیم. بعد میشینیم و تکرار مکرراتی که برامون جالب‌ن. خیلی بامزه‌س که هیچ کدوم‌مون خسته نمیشیم، نه از گفتن‌ش، نه از شنیدن‌ش... بعد فکر می‌کنم پسرا هر روز چی میگن به هم؟ بعد به این نتیجه می‌رسم که هیچ وقت حوصله‌شون نمیاد درباره‌ی یه چیز ثابت هر روز انقدر حرف بزنن یعنی اصلاً نمی‌تونن؛ بعد از ۲ دقیقه حرف کم میارن خب!