تبليغاتX
Maryam, Me & Myself

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

*به آقای همکار خوش‌اخلاق گفتم میخوام هدیه‌ی تولد جناب آقای دوست رو از اینترنت بخرم. تحویل می‌گیری‌ش برام؟ فضول‌ن هم‌اتاقی‌هام :دی
گفت باشه.

خلاصه تلفن زدم که سفارش بدم، تموم کرده بودن‌ش.
از جای دیگه خریدم گرون‌تر اما سریع.

آقاپیکی‌ه اومد فریاد زد مریمی؟!
فرستادم‌ش پیش آقای همکار خوش‌اخلاق، خودم هم یواشکی دنبال‌ش رفتم.
۵ ثانیه بعد کل شرکت به بهانه‌های مختلف تمام شرکت دور میز وایساده بودن داشتن کادو و رو تماشا می‌کردن ببینن خوب کار می‌کنه یا نه. اصلاً هم فضول نبودنا. همه‌شون با هم کار داشتن فقط!!! به آقای همکار خوش‌اخلاق گفتم زنگ بزن آقای مدیر عامل هم بیاد اینجا، تنها نمونه توی اتاق‌ش :دی

به اندازه‌ی کافی تمیز بود کار م؟