تبليغاتX
Maryam, Me & Myself

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

*از دیشب که یه پنی‌سیلین زدم، حال‌م خیلی بهتر شده.
راست میگن که بعضی مشاغل rewarding هستن یعنی آدم علاوه بر کسب درآمد، کلی هم ثواب می‌کنه با انجام دادن‌شون؛ مث پرستاری، پزشکی، کلاً مشاغل درمانی.
دیدین بعضیا که جراحی می‌کنن، چقدر زود سرحال میشن و راه میفتن؟ هر یک ساعتی که بیمار کمتر رنج بکشه، چه دعا بکنه چه نکنه، همون احساس خوب سلامتی باعث میشه خیر و برکت زیادی نصیب پزشک‌ش بشه..

خوش به سعادت اونایی که توی زندگی‌شون کارایی انجام میدن که تا دنیا دنیاست، خیرشون به دیگران می‌رسه..

دوشنبه هجدهم آبان 1388

*هر وقت مریض میشم، به چند تا نتیجه می‌رسم:
۱. دنیا ارزش این همه حرص خوردن، غصه خوردن، دعوا و جر و بحث رو نداره.
۲. آدم‌ها علیرغم این همه ادعاشون، خیلی ضعیف‌ن. یه ویروس می‌تونه خیلی راحت زندگی‌شون رو مختل کنه.
۳. ما تقریباً اکثر مواقع، قدر زندگی‌مون رو نمی‌دونیم. مرحوم پیمان ابدی توی یکی از مصاحبه‌هاش حرفی زد که هیچ‌وقت یادم نمیره. گفت من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم، خیلی خوشحال‌م که خدا این فرصت رو به من داده که بتونم یه روز دیگه هم زندگی کنم (-: اون وقت ماها: اه! باز هم صبح شد! :دی
۴. آدم وقتی مریض میشه قاعدتاً اندازه‌ی روزای دیگه سرحال نیست. یه کم تیپ و قیافه‌ش به هم می‌ریزه، ممکن‌ه بداخلاق بشه یا احتیاج به کمک / همدردی دیگران داشته باشه. گاهی وقتا پیش میاد که وقتی حسابی سرما خورده‌ای و توی خونه استراحت می‌کنی خیلی دل‌ت میخواد که دوستات سراغ‌ت رو بگیرن و حال‌ت رو بپرسن. حتی همون نصایح تکراری مث «با چایی‌ت آبلیمو بخور» یا «مایعات زیاد بخور» یا «خوب استراحت کن و گرم بپوش» خیلی به آدم آرماش میدن؛ چون می‌فهمی هستن آدمایی که دوست‌ت دارن و سلامتی‌ت براشون مهم‌ه (-:

پ.ن: شاهد از غیب رسید: مریم، سپیده، خانوم همکار، آقای همکار خوش‌اخلاق، جناب آقای دوست..

یکشنبه هفدهم آبان 1388

*منصوره تلفن زد انقدر حرف زدیم که ترکیدیم هردومون. آدم خاصی‌ه. از اون تیپ‌هایی‌ه که باید کشف‌شون کنی، اول تو بری سراغ‌شون و برای دوستی پیش‌قدم بشی.. اما به زحمت‌ش می‌ارزه. من و منصوره تقریباً کاملاً همسن هستیم :دی اخلاقامون هم عین هم‌ه. مثلاً هردومنو خیلی زود بهمون برمی‌خوره و قهر می‌کنیم :پی برای همین ماه‌ها قهر بودیم با هم.. اما بعد یاد گرفتیم چطوری با هم کنار بیایم.

من شدیداً معتقدم آدم باید برای آدم‌های ارزشمند زندگی‌ش وقت بذاره، بشناسدشون و باهاشون کنار بیاد.. شاید منصوره به من اونقدری که من توقع داشتم، اعتماد نداشت.. یا من خیلی تند باهاش برخورد می‌کردم و سر هر موضوع کوچیکی باهاش کل می‌زدم. اون هم طبیعتاً می‌رنجید و دعوامون می‌شد - نخند! خودت بدتری :دی - اما به یه جایی رسیدیم که دیدیم این دوستی برای هردومون شادی میاره. پس سعی کردیم همدیگه رو بهتر بشناسیم و یه کم هم کوتاه بیاییم در مواقع لزوم.

یه زمانی اگه کسی بهم می‌گفت لازم‌ه آدم برای خوب زندگی کردن، گاهی واقعاً کوتاه بیاد، می‌گفتم که چی؟ هر کی تحمل اخلاق من رو نداره، خب بذاره بره.. اما الان بزرگتر شده‌م و می‌بینم اینکه بخوام خیلی راحت اطرافیان‌و رو برنجونم و همه رو از خودم برونم، راحت‌ترین و بدترین کار ممکن‌ه. یه رابطه وقتی ارزش داره که براش زحمت کشیده باشی..

راست‌ش از وقتی یکی از دوستام رو برای همیشه از دست دادم، خیلی تکون خوردم.. من همیشه حال دوستان نزدیک‌م رو می‌پرسیدم هر ۲-۱ روز اما الان سعی می‌کنم از دوستان و همکلاسی‌های یه کم دورتر هم بی‌خبر نمونم.. رسم دنیا اینجوری‌ه در کل که هر کسی یه روزی میاد و یه روزی هم میره اما واقعاً حیف‌ه که آدم قدر لحظه‌هاش رو ندونه.

شنبه شانزدهم آبان 1388

*خانوم همکار بعد از ۱۰ روز مریضی اومد دفتر.. خوشحال بودم از دیدن‌ش.. انگار تازه دارم می فهمم تازگیا چقدر من رو دوست داره، بهم اعتماد داره یا حتی به دوستی با یکی مث من احتیاج داره..

فکر می‌کنم هیچ الزامی وجود نداره که دوستام دقیقاً مث خودم باشن.. برای همین همه تیپ دوستی دارم.. از مسیحی بگیر تا مسلمون چادری.. اما وجه مشترک‌شون این‌ه که همه‌شون تحصیل‌کرده‌ن.. نمیخوام بگم تحصیلات برای کسی شعور میاره اما خب بودن توی محیط‌های دانشگاهی باعث میشه دید آدم به زندگی و خیلی چیزا تغییر کنه.. فکر می‌کنم زندگی یه دختری که مثلاً فقط دیپلم گرفته و دیگه هیچی، خیلی فرق داره با آینده‌ی دختری که وارد دانشگاه و محیط کار میشه.. نمیشه گفت کدوم بد ه، کدوم خوب.. بارها شده دیده‌م که دخترای شاغل دل‌شون میخواد مثلاً حداقل ۱ ماه اصلاً سر کار نرن و توی خونه باشن یا اینکه دل‌شون میخواد وقت بیشتری داشته باشن به خودشون برسن، ورزش کنن، به فراغ دل برن خرید یا مهمونی و سفر.. دخترای دیگه رو هم دیده‌م که واقعاً حوصله‌شون سر میره توی خونه، از آشپزی و کارای اینجوری خسته میشن و میرن سارغ هنرهای دیگه و خب همیشه از مخارج‌ش شاکی‌ن..

فکر کنم بهترین حالت‌ش این‌ه که یا بتونی بین این دو تا تعادل برقرار کنی یا یه شوهر پولدار داشته باشی که مخارج اللی تللی‌ت رو تامین کنه برات :دی